نازی ناز کن که نازت یه سرو نازه ...
شن های نرم ساحل !
نازی ناز کن که دلم پر از نیازه ...
صدای موج دریا !
کبک های مست غرورت سینشون نرم ...
بازم یه آدم گرسنه نصف ماه رو خورده ، اندازه یه گاز گنده
عالیه
واقعاً عالی
بجای فکر و خیال بشینی تلالو نور ماه رو تو آب دریا نگاه کنی
و دوست که داد میزنه : منو با تنهایی هام تنها بزار ، دلم گرفته ...
دلم گرفته ...
و رفیقت
بهترین رفیقت
یکم اونرتر داره تو آب راه میره
شایدم روی آب
اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار ...
پاهامو فشار میدم به زمین تا سردی و نرمی شنا رو بیشتر احساس کنم
شایدم به خاطر اینکه یه رد پا از خودم به جا بذارم تا نفر بعدی که از اونجا رد میشه پیش خودش فکر کنه که این رد پای کیه ؟!
یکی نمونده از هزار ...
جای خیلیا خالیه
خیلیا
یکیشم تو !
بهترین رفیقم : عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد .
دوست صمیمیم : داستان زندگی من قصه ای است که متن آن وجود توست و پایان آن نبود تو .
یه دوست : زندگی آنچه است که می خواهی ، پس همان باش که هستی .
بهترین رفیقم :
زندگی هم رنجِشَه هم دردشَه زندگی به قدر دنیا گنجِشَه
و در آخر
گم شد و به قصه پیوست
نه !
خاطره !
.......................................................................................
روز بعدش :
اونیکی رفیقم : دوست دارم عزیزم ( قول دادم از ته دل بنویسم ، معلوم نیست مخاطبش کیه
)
پی نوشت :
- یه مسافرت یه هفته ای
- گفته بودم از لب ساحل بهت اس ام اس میدم و این اتفاق دقیقا ساعت 18 : 2 دقیقه 11 / 11 / 2009 بود .
